Kabbalah.info - Kabbalah Education and Research Institute

کبالا و واقعیت

حقیقت واقعی چیست و چگونه آن را درک می کنیم؟ آیا آن وجود دارد، یا اینکه یک تصویر است؟

واقعیت حقیقی

پرسش از راو میخائل لایتمن

22پرسش: چگونه با گروه بوده و با هم یکی شویم؟

پاسخ: پرسش این است که انسان چگونه می تواند مانند آفریدگار شود؟

بشر که عکس آفریدگار است، چگونه و به چه صورتی شبیه او گردد؟

برای درک این قضیه می شود گفت: خداوند در درون انسان اگو (منیت) را تعبیه کرده، و قوانینی به او اعطا نموده که با انجام آنها شبیه به پروردگار می شود. انسان می باید تمام این مسیر را که هدفش همان شبیه شدن به آفریدگار است طی نماید.

در واقع هر کدام از ما می تواند با بودن در گروه و اثر نیک بر دیگران، خود را اصلاح نماید. با درک و فهم مردم اطراف خود و با حس "دیگری  را مانند خود دوست بدار" به همه فکر کند، مانند آفریدگار که تمام بندگانش را حس نموده و بر آنها اثر گذاربوده و نیکی می کند.

همانطور که اجتماع ما را مکلف می نماید چگونه زندگی و رفتار نمائیم، گروه نیز کمک می کند بر یکدیگر اثر نیک گذاشته و عشق به هم را جایز بدانیم. پس خود ما اطراف و محیط خود را بنا می‌کنیم و نه آفریدگار آنرا برای ما می سازد. به عبارت دیگر با کمک گروه، خود را از حس حیوانی جدا ساخته، به درجه، اثرگذاری رسیده و به همانندی با آفریدگار ارقا می یابیم. نتیجتاً با یاری این قدرت غریب که من برای خود می‌سازم، شخصاً  خود را آموخته و شبیه به آفریدگار می شوم.

با هم بودن و با هم حس مشترک داشتن، به پیشرفت در این راه کمک خواهد کرد، که دیگری مرا درک کند و من او را بفهمم. پس ما اگر در گروه به هم گوش داده و بر هم اثر نیک بگذاریم این امر مهم، به وقوع خواهد پیوست. درست مانند نوازندگان یک کنسرت موسیقی، هر نوازنده باید دیگری را حس نماید و طبق ساز دیگری خود را آماده کرده و پیش رود.

 ما، همگی با هم یک ساز و یک نوا را خواهیم نواخت که اثرگذار بوده، و نوایش دلنشین هر شنونده خواهد شد. ارتباط با یگدیکر خواست و انگیزه ای ایجاد خواهد نمود که بسیار قوی و مؤثر بوده و در نتیجه، روحانیت در بین ما مستحکم خواهد شد و با کمک اثرگذاری، به آفریدگار نزدیک خواهیم شد.


درک دنیا

قدرت ناپیدای افکار

afkar

بخشی از وبلاگ راو لایتمن: 9.10.11, 14:08

در بین افراد بشر یک رابطه نزدیک ، محکم، فشرده، ضروری و متقابل، (بسیار بیشتر از آنچه که ما فکر می کنیم و با همه امیال و حواسمان درک می نماییم) وجود دارد. طبیعت مانند یک پیکر واحد است که به تدریج برایمان آشکار می شود. تمام طبیعت، گلوبال (جهانی - یکپارچه) و واحد است.

طبیعت در نتیجۀ انفجار بزرگ، از یک نقطه شروع به گسترش نمود و با وجود آنکه ما تصور میکنیم که آن به بخش های فراوان و مختلف: جامد، گیاه، جاندار و متکلم و قوانین فیزیکی، شیمیایی، بیولوژی، دینی و غیره تقسیم می شود، ولی در واقع همه یکی هستند ولی ما همه این ها را مانند یک تک واحد نمی بینیم.

ما نمی بینیم چگونه همه با هم مرتبط هستند و به صورت متقابل عمل می کنند و ما نمی بینیم که چگونه افکار و احساسات ما بر انفجارهای ستارگان تأثیر می گذارد یا چگونه این انفجارات بر روی گیاهان باغچۀ ما اثر می کند. ما همه چیز را نمی بینیم ولی این بدان معنا نیست که چنین چیزی وجود ندارد.

طبیعت، جهانی و سراسری است! امروزه ما این یکپارچگی و جهانی بودن طبیعت را بیشتر و بیشتر درک می کنیم ولی ما خودمان آن را کشف می کنیم. در واقع همه آن همیشه در طبیعت وجود داشت و فقط بنا بر میزان پیشرفتمان برایمان آشکار می شود. زیرا دلیل آنکه اکنون چیزی برایمان روشن می شود ولی دیروز از دیدمان ناپیدا بود آن است که امروز قدری بیشتر پیشرفت کرده ایم و نه به دلیل آن که کیفیت و ویژگی های جدیدی که قبلا که در طبیعت نبود پدیدار می شود. همه اینها در درون ما آشکار می شوند زیرا ما پیشرفت کرده ایم.

بنی آدم فعال ترین و پیشرفته ترین موجود در طبیعت است ما به عنوان انسان از نظر دانش، موفقیت، احساسات و همه چیز بیشتر و سریعتر از سایر موجودات گسترش یافته ایم و با پیشرفتمان افق و عمق دیدمان نیز بیشتر می شود.

آیا قارۀ آمریکا قبل از کشف وجود نداشت؟ آیا ستارگان و کهکشان هایی که دیروز ندیدیم و امروز می بینیم وجود نداشتند؟ همه وجود داشتند ولی ما آنها را نمیدیدیم زیرا برای دیدن آنها به اندازۀ کافی پیشرفت نکرده بودیم (تلسکوپ اختراع نشده بود).

ما اکنون کشف می کنیم که همه با همدیگر متصل و پیوسته هستیم، ولی در سطوحی که احساس نمی کنیم. یعنی ما این روابط متقابل را توسط لمس کردن، دیدن، شنیدن و بوئیدن حس نمی کنیم ولی همه آنها خارج از احساسات ما وجود دارند. در کجا؟ در افکارمان، در رابطه هایمان. هر عمل شما، هر فکر و اندیشۀ شما، هر احساس شما، بر سراسر جهان تأثیر نموده و اثر می گذارد!

چشم بد

eye1پرسش: آیا کبالا به" چشم بد" ایمان دارد و آیا اصلاً "چشم بد" وجود دارد؟

 

راو لایتمن: "ایمان"!؟  چنین چیزی به اسم "ایمان" در کبالا وجود ندارد. در کبالا "ایمان" "نیروی بخشش" خوانده می شود.

زمانیکه انسان بر صفت اگوایسم خود غلبه می نماید و حاضر به بخشش و تاثیر نیک به دیگران است این "ایمان بالاتر از طبیعت"، بالاتر از منطق و فهم خوانده می شود.

"چشم بد" مسلماً وجود دارد. اگر ما در باره این موضوع صحبت می کنیم که در دنیای ما فقط افکار و امیال هستند که همه چیز را تحت تاثیر خود قرار داده  و باعث عملکرد و پیش آمدها می شوند و غیر از امیال و افکار چیز دیگری در این دنیا تاثیر گذار نیست و هر چیز دیگر در این دنیا ماحصل و بیان کنندۀ افکار و امیال هستند، بنابراین اگر افکار من در مورد چیزی بد باشند یا اینکه من احساس بدی به کسی داشته باشم، نه تنها انرژی بد من بر او تاثیر منفی می گذارد بلکه این تاًثیر بد به خود من نیز بر خواهد گشت.

اگر من با افکار و اندیشه نیک عمل نمایم یا اینکه خواسته خوبی برای دیگری داشته باشم، این نیز بر او تاًثیر نیک گذاشته و این تاًثیر نیز به خود من باز خواهد گشت. این مسئله مانند دعا کردن برای مریض یا اصلاً دعا کردن است، مانند نیت خوب و خواست خوب.

اگر همه ما اندیشه و خواسته نیک داشته باشیم و تمام بشریت تمام قدرت و افکار نیک خود را به روی موردی متمرکز نمایند مطمئنا تغییرات و تحولاتی که در آن رخ می دهد را احساس خواهیم کرد.

من دوست پروفسوری در فریستون دارم که کارش تحقیق این مسئله است که "چگونه افکار انسان در دنیا تاثیر می گذارند". او برای این هدف شصت پایگاه در سراسر دنیا قرار داده است که در این پایگاه ها، افکار و تاثیرات آنها را ارزیابی و اندازه گیری می نمایند و رابطه بین افکار و امیال را با وقوع حوادث در دنیا بررسی و آمار گیری می کند و نتایج بسیار جالب کسب کرده است.

 

پرسش: زمانیکه کسی در مورد من افکار بدی دارد، من چه کاری از دستم بر می آید؟ شما گفتید که این مسئله می تواند تاثیر منفی و بدی داشته باشد.

راو لایتمن: شما می توانید با افکار نیکتان نسبت به آن شخص، تاثیرات منفی او را باطل نمائید.همان طوری که در کتابهای مقدس نوشته شده، "شجاع ترین شخص کسی است که دشمنانش را تبدیل به دوستان خود می نماید". به این نحو می توان تاثیرات منفی آن شخص را نسبت به شما باطل نمود.

شما راجع به او شروع به افکار نیک نمائید و همین افکار شما باعث نابودی بدی او خواهد شد. اگر عکس العمل شما شبیه و در سطح عکس العمل آن فرد باشد، شما باعث می شوید که تاثیرات منفی او برویتان دو برابر شود. هیچ کس سودی از جنگ و جدال نمی برد.

بنا بر بررسی و کشف های اخیر در طبیعت، می بینیم که حتی ضعیف و کوچک، با نیک منشی و افکار نیک و بخشش و تأثیر مثبت به دیگران، در عاقبت همیشه موفق خواهد بود. اینها نتایجی هستند که ما از علم بیولوژی، روان شناسی و غیره کسب نموده ایم. در هر صورت بهتر است راجع به انسان افکار نیک داشته باشید، فقط به شرط اینکه زندگی شما را در خطر انهدام و نابودی قراد ندهد زیرا در این صورت  این خطر بایستی به آن شخص برگردد و قسمت او باشد. به عبارت دیگر باید باعث اتمام بدی او شد، زیرا او دیگر اصلاح پذیر نیست و فرصتی برای اصلاح خویش از طریق بخشش و تاثیر نیک، به ما نمی دهد.

 

در موارد دیگر بهتر است برای دفاع خود در مقابل تاثیرات منفی، از عوامل خارج و موارد مادی که در این دنیا وجود دارند استفاده نمائیم، اما در درون خویش احساس محبت را نسبت به دیگران و حتی نسبت به بزرگترین دشمنانمان گسترش دهیم. از این طریق، مطمئناً از نیکی بهره مند گشته و موفق خواهیم شد.

 


من که همه چیز دارم چرا شاد نیستم؟

 

 

31پرسش: انسانی که تاکنون تنها به مصلحت خویش می اندیشید و اکنون درک می کند که می بایست با دیگران پیوسته و با آنها تشریک مساعی داشته باشد، برای نجات خود چه راهی را باید پیش گیرد؟ آیا تنها نیت و قصد او برای موفقیت شخصی در این امر کافی است؟

 پاسخ: نیت او کافی است. اگر انسان به این سئوال می رسد که "زندگی چه ثمری دارد؟"، مهم آن است که منظور او از این سوال چیست. آیا او شاد نیست چون او را از کار اخراج کرده اند، یا مشکلاتی در زندگی شخصی اوست، یا شاید مریض است؟ یا که با وجود آنکه همه چیز دارد ولیکن شاد نیست و در درون احساس پوچی می کند و هیچ مسئله ای باعث شادی و ارضاء درونی او نمی شود و همه چیز در چشم او بی معنا و پوچ احساس می شود.

انسان هایی وجود دارند که در زندگی مادی خود احساس نارضایتی می کنند. آنها افرادی هستند که فقط می خواهند بدانند چگونه دنیای مادی خود را پر و غنی تر کنند.

انسان هایی نیز هستند که احساس نارضایتی می کنند ولی نه بدین دلیل آن که از نظر مادی کمبودی دارند بلکه با وجود وفور، احساس می کنند که انگار هیچ ندارند. علت این احساس آن است که خواستی جدید، خواستی غیر مادی، در درون آنها پدیدار شده، نقطه ای روحانی در قلبشان بیدار شده است.

کبالا می گوید اگر انسان در این جهان از نظر مادی دیگر نمی تواند طعم خوشبختی را احساس کند، در آینده، جهان والا را کشف و درک خواهد کرد. او چاره دیگری ندارد جز آنکه دریابد که زندگی روحانی بمانند پروردگار، زیبا و دوست داشتنی است.

 


هدف زندگی چیست؟                             

33پرسش: هدف زندگی چیست؟ آیا هدف آن است که ما سعادتمند باشیم یا آنکه مانند آفریدگار به دیگران به نیکی اثر کنیم و آنها را دوست داشته باشیم؟

راو لایتمن: همه آنها با هم، که در کبالا به عبارت "او یکی است و نام او یکی است" خوانده می شود. روحانیت موقعیتی است که همه با هم به بهترین وجه به یک دیگر پیوسته و متصل شده و هیچ یک با دیگری تناقضی نداشته باشد. هم شیرینی و هم تلخی، هم نور و هم تاریکی، هم خوبی و هم بدی، هیچ یک بدون دیگری نمی توانند باشند بلکه باهم به هماهنگی رسیده و همه حاوی و شامل روحانیت می شوند هیچ چیز ناپدید نمی شود بلکه یک دیگر را تکمیل می کنند. همه یکی می شوند و به انسان بهترین احساس را می دهند یعنی دوست داشتن دیگران، همانندی با قدرت والا که به انسان احساس سعادت ابدی را می دهد.

 

پرسش: طالع بینان و ستاره شناسان در بسیاری از مواقع، بنا بر تاریخ تولد انسان صفت او را دقیقا وصف می کنند. چگونه حکمت کبالا این امر را توضیح می دهد؟

راو لایتمن: کاملا واضح است که در زندگی ما سمبل هایی وجود دارند که می توانند سرنوشت مادی ما را پیش بینی کنند. حتی در بدن ما این علامت ها وجود دارند. خود من به علت بیماری به دکتر از متخصص علم چینی رو کردم که فقط از روی معاینه نبض من آنچه در بدن من رخ می دهد را تشریح کرد. بعضی با معاینه زبان یا چشم یا گوش، بیماری انسان را تشخیص می دهند وبعضی دیگر به وسیله ستاره ها به صفات انسان پی می برند.

در هر جزء در دنیای ما تمام اطلاعات جهان نهاده شده است بنابراین می توان بدن انسان را با صورت های گوناگون مانند ستارگان و باد وآفتاب یا کتابهای آسمانی وغیره بررسی کرد. اگر طبیعت را درک می کردیم و با آن به طور کامل همبسته بودیم، با آشنایی با قوای طبیعت پی می بردیم چه بر ما می گذرد. زیرا ما به طور کلی در طبیعت یگانه ای قرار داریم که تمام اجزاء آن به یکدیگر پیوسته هستند. به همان صورت که ما می توانیم به وسیله معاینه نبض یا چشم یا معاینه های طبی و غیره از وضعیت جسمی خود با اطلاع شویم به همان صورت نیز می توانیم بفهمیم که ما پدیده ای از طبیعت هستیم.

 

پرسش: منظور شما این است که اگر من سنگی را عمیقا بررسی کنم می توانم وقایع را پیش بینی کنم؟

راو لایتمن: هر جزء طبیعت شامل کل است و شما هم قسمتی از کل هستید. مانند تصویر هولوگرافی که به صورت خاصی عکس برداری شده و هنگامی که قسمتی از آن را می بریم در آن قسمت بریده شده تمام تصویر کلی وجود دارد. به همان نحو دنیای ما هم دنیای هولوگرافی است و هنگامی که ما جزئی را در طبیعت می بینیم، می توانیم در آن تمام طبیعت را ببینیم. این نکته ای است که اخیرا دانشمندان به آن پی می برند.

و در جواب سوالتان در باره ستاره ها، البته که ستارگان آسمان از سرنوشت ما صحبت می کنند ولی آنها سرنوشت ما را تعیین نمی کنند، زیرا در ماوراء آنها قدرت والایی وجود دارد و ستارگان فقط نشان می دهند که ما که هستیم، چه هستیم، و با توجه به رسالت و عملکرد ما چه باید پیش بیاید.

 

پرسش: به نظر شما کسی که بوسیله ستارگان آینده را پیش بینی می کند، بیشتر از افراد معمولی به طبیعت نزدیک و مربوط است؟

راو لایتمن: البته حواس او دقیق تر و قوی تر هستند. صحرا نشینان به سادگی  با دیدن نشانه هایی از طبیعت می توانند آنچه را که شما نمی دانید، برایتان توضیح دهند ولی شما خودتان باید حقیقت آن را بررسی کنید.

 

پرسش: این همان همبستگی و توازن با طبیعت است که حکمت کبالا در باره آن صحبت می کند؟

راو لایتمن: خیر. این توانائی به صورت طبیعی در نهاد صحرانشینان وجود دارد زیرا آن ها در طبیعت زندگی می کنند. ولی اکنون حتی آنها هم رفته رفته این توانایی را از دست می دهند زیرا آنها نیز از طبیعت دور گشته و به زندگی مدرن ما نزدیک تر می شوند.

در حکمت کبالا منظور از هماهنگی با طبیعت، صورتی است که ما طبیعت و صفت روحانی حقیقی را که بر ما تسلط دارد بدست می آوریم. ما با استفاده از ستاره شناسی می توانیم قسمت بسیار کوچک و باریکی از آنچه بر ما می گذرد را بشناسیم ولی آشنایی با آن، تغییری در زندگی ما به وجود نخواهد آورد و اثری بر آن چه به هر حال پیش خواهد آمد نخواهد کرد.

ستارگان به ما هشدار می دهند که "مواظب باشید! چون ممکن است واقعه ای پیش آید" ولی آنها نمی توانند به انسان توانایی تسلط بر سرنوشت را بدهند. بنابراین در کتابهای روحانی بیان شده است که نباید با سرنوشت بازی کرد و آینده را بررسی نمود. زیرا به نحوی که انسان ستارگان را بررسی می کند و به نحوی که انسان سرنوشتش را پیش بینی می کند، او فقط قسمتی از تصویر را می بیند ولی وسیله ای برای تغییر و بهبود سرنوشتش به دست نمی آورد. بنابراین نباید این عمل را انجام داد زیرا آن باعث ندیدن واقعیت کامل و حقیقی گشته و انسان را از پیشرفت در زندگی متوقف می کند.

کسی که به حکمت کبالا روی می آورد، آن چه را که در زمان حال بر او می گذرد و آنچه را که بنا بر قوانین طبیعت حتما باید در آینده رخ دهد و آنچه را که می تواند بوسیله شرایطی که با آموزش به دست می آورد تغییر دهد درک می کند و به این صورت توانایی دید صحیح آینده و تغییر آن را به دست می آورد. همه در دست اوست و دیگر لزومی به مبارزه با طبیعت نخواهد بود.
بنابراین پیش بینی آینده ممنوع شده زیرا به هر حال انسان به وسیله آن نمی تواند تسلطی بر چیزی داشته باشد. ولی به انسان این فرصت و امکان داده شده است که بتواند کتابهای کبالا را باز کرده و به کمک آنها سرنوشت خود را اداره کند.


 

 

ادامه مطلب...
 

آخرین انتشارات

book_10

از پراکندگی تا هماهنگی
- خواندن کتاب
- خرید کتاب

آموزش رایگان کبالا به زبان انگلیسی