من، و واقعیتی که مرا احاطه کرده است


 ما در موقعییت خاصی برای درک واقعییت قرار داریم.
در دوران کودکی، به نظرمان می رسید که عالم ما، همانطور که در افسانه ها نگاشته شده، پر از نیرو ها و ارواح است که بزرگان قادر به دیدنشان نیستند. در مراحل بعدی به تدریج این تصورات ناپدید شدند، در صورتیکه گاهی اوقات احساس می کنیم که این تصورات هنوز وجود دارند و در حقیقت همیشه در جستجوی آن هستیم.

خواست اصلی و درونی ما شناختن دنیائی است که در آن وجود داریم، زیرا بدون آشنائی با آن موفق به زیستن، حفظ بقا و لذت بردن از زندگی نخواهیم شد و از احساس بی اطمینانی و فقدان آگاهی که "ما کیستیم؟"، "کجا هستیم؟" و "چه آینده ای در انتظار ماست؟" رهائی نخواهیم یافت.

کنجکاوی و نیاز انسان برای بهبود وضعیت زندگی و شناسائی بهتر دنیا، باعث می شود که در درونش افکار و اندیشه هائی بیدار شوند. این پرسش ها و افکار، ما را تحت فشار قرار داده و براهی برای شناسائی واقعیتی که در آن قرار داریم پیش می رانند.

ما مانند کودکی که در اطاقی می چرخد و اطرافش را بررسی می کند، واقعییت را پژوهش می کنیم. ما سعی می کنیم هر بار وسائلی جدیدی برای پژوهش خود و محوطه زندگی و دنیای اطرافمان اختراع نمائیم.

می توان واقعییت را به دو قسمت تقسیم کرد: من، و هر آنچه در خارج از من وجود دارد.
عده ای چنین اعتقاد دارند که "اگر من خود را بررسی کرده و تغییر دهم، طبعأ دنیای اطراف من نیز تغییر خواهد یافت و به این صورت آرامش خواهم یافت و دنیا را بهتر و زیبا تر خواهم دید".

گروه دیگری با روایت دیگر، ترجیح می دهند به همان صورت که هستند بمانند ولی با زیرو رو کردن دنیا، چرخ آنرا بروفق مرادشان بگردانند. ولی می بینیم که باهیچ کدام از این روش ها نمی توانیم به امیالمان برسیم. عالیترین موقعیت با رسیدن به هماهنگی با دنیا، درک کامل خواسته ها، افکار و قوای طبیعت کسب می گردد.

هنگامیکه تشخیص دهیم که فقط یک چیز ویک قدرت در دنیا وجود دارد، همدیگر را درک خواهیم کرد و تمام خواسته هایمان مشترک خواهند بود. این وضع توازن و تعادل نام دارد. توازن و هم آهنگی با جهان، والاترین و کامل ترین احساسی است که انسان می تواند داشته باشد. احساسی مانند احساس جنین در رحم مادر، که تمام امکانات فقط برای مراقبت و نگهداری اوست و هیچ لزومی به مخالفت یا ساختن برجهای دفاعی ندارد. در حقیقت ما همیشه در جستجوی این احساس هستیم و خواست اصلی ما بودن در این محیط است.

چگونه می توانیم به این وضع برسیم؟ این وضع را در عالم دانش، (homeostasis) تعادل و هماهنگی وضعیت ها می نامند. این وضعی است که هر جسم، گیاه، جاندار، و البته انسان بسویش جلب می شوند.

برای رسیدن به هماهنگی با طبیعت و همبستگی و پیوند با چرخش دنیا و برای رسیدن به موقعیتی که دیگران تمام خواسته های مرا درک نمایند و خواسته ها و افکار آنها مانند خواسته ها و افکار من باشند و مخالفتی با من نداشته باشند و هرگز آسیبی به من نرسانند، بلکه مهر و محبت و آسایش احساس گردد، من باید خود رابشناسم و بدانم ماهیت دنیائی که مرا احاطه کرده چیست.

حکمت کبالا پاسخگوی تمام این خواسته هاست. او به ما می آموزد که چگونه به آرامش و رفاه برسیم و این هنگامیست که احساسات ظاهری من از عالم، با احساسات درونیم هماهنگ و یک رنگ گردند.

در عرض زمان پژوهش های علمی بیشماری برای درک دنیا و آنچه در درون آن است انجام می گیرد و برای این منظور هر بار روش ها و وسائل فراوان و جدیدی اختراع می گردد که سال به سال و نسل به نسل ترقی بیشتری کرده به این صورت بشر پیشرفت میکند. ما درک می کنیم که آرزو و هدف ما رسیدن به رفاه، آسایش، تکامل و زندگی بهتر است. لیکن با وجود تمام امکانات و توسعه و پیشرفت مادی، در واقع در درون خود احساس می کنیم که به نقطه معکوس می رسیم.
 
 

این مشکل از کجا سرچشمه می گیرد؟

اگر از تمام افراد این دنیا بپرسیم که آرزوی آنها چیست، همه آرزو دارند که به بهترین وضعیت برسند. ولی اشکال این است که ما واقعیت کلی و اصلی را نمی شناسیم. ما هنوز نمی دانیم چگونه طبیعت با ما رفتار می کند، بنیاد او چیست و چه اثری روی ما دارد و به چه دلیل احتیاج به هماهنگی، تماس، مجاورت و پیوستگی با او داریم.

برای رسیدن به این هدف احتیاج به ظرفیت مخصوص وبسیار حساسی داریم. هر چه که ما بیشتر به عمق ماده رخنه می کنیم تا طبیعت خود و دنیای خارج از خود را بشناسیم و اصولأ از خواست طبیعت و دلیل وجود هر سلول و هرقسمت در واقعیت آگاهی یابیم ، موفق به درک آن نمی شویم.

گروهی از پژوهشگران موادی مانند جامد، گاز و مایع را تحقیق می کنند و گروه دیگر پژوهششان عمیق تر بوده و تا درجه مولکول و روابط شیمیائی بین آنها و درجه اتم تحقیقاتشان پیش می رود.
لیکن این تحقیقات و پژوهش ها در اینجا اختتام می یابند و بیشتر از آن قادر به درک ماهیت طبیعت نمی گردند.

پژوهشگران مدرن امروز در این باره توضیح می دهند که قدرت درک ما از واقعیت محدود است و قدرتی مافوق توانائی درک ما وجود دارد و اینجا نقطه ایست که حکمت کبالا و علم با هم برخورد می کنند.

بنابر حکمت کبالا آنچه ما را احاطه کرده، خواست و فکر کلی است که ماهیت آن نیکی و محبت بی انتهاست و با رسیدن به برابری با این ماهیت و قانون کلی، خواهیم توانست واقعیت اصلی را درک کنیم و دنیائی پر از آرامش و صلح داشته باشیم. آموزش علم کبالا ما را به درک واقعیت حقیقی هدایت می نماید.
 
 
 

 

Korean | Czech | Hungarian | Amharic | Norwegian | Finnish | Croatian

The website kabbalah.info is maintained by
the
"Bnei Baruch" group of kabbalists

Copyright ©1996. Bnei Baruch. All rights reserved.