|
چندین سال قبل داستانی خواندم در باره پسر بچه ای که قدرت وتوانائی ناشناخته ای او را بسوی کتابخانه قدیمی, که کتابهایش پوشیده از گرد وغبار بود کشاند. با کنجکاوی فراوان وارد کتابخانه شد, کتابی از قفسه های غبارگرفته بیرون کشید وباعجله راه خانه را درپیش گرفت ووارد اطاقش شد. خواندن کتاب چنان روی روح وقلبش اثر گذاشت که خود را در لابلای صفحات کتاب ودر نقش قهرمان بازیافت ووقایع داستان جزء جدا نشدنی از زندگیش گردید.
جای تعجب است که هنگامیکه انسان وارد به روحانیت میشود, زندگیش با وقایعی که در کتاب داستان بچه ها نوشته شده شباهت پیدا میکند, با این تفاوت که شخص روحانی این رویداد ها را در لابلای صفحات کتابهای قدیمی وشگفت انگیز کبالا جستجو وطی میکند, وبا آموزش آنها مانند قهرمان قصه ها میتواند توانائی های جدیدی بدست بیاورد وبا آموزش دادن آنها, دیگران بتوانند به دریجه روحانیت قهرمانهای داستانی کبالا دست بیابند, واز این طریق آرزوی چندین وچند ساله خود وبشریت را برآورده ساخته ودنیای خود ودیگران را از محبت, آرامش, آسودگی وخوشبختی ابدی لبریز سازند.
|